Toggle stanza 1
گر به گستاخی گرفتم بر زبان اوصاف شاه
1

گر به گستاخی گرفتم بر زبان اوصاف شاه

حکم المأمور معذور مرا بس عذر خواه

2

طبع تیره فهم خیره عمر بر عزم رحیل

نیست شغلی زان ضروری تر که سازم زاد راه

3

می کنم تسوید شعر و شعر من بیهوده است

نامه خود را به بیهوده همی سازم سیاه

4

چون نمی آید سخن زانسان که خواهم بر زبان

به که چون سوسن زبان را از سخن دارم نگاه

5

همچو تیرم راست چون آید سخن زینسان که ساخت

از کشاکش درد پا همچون کمان پشتم دوتاه

6

لنگ لنگان می روم راه سخن وز درد پای

می کشم در هر قدم از دل فغان وز سینه آه

7

هرچه می گویم کنون بر من بود تاوان همه

جز دعای دولت شاهنشه گیتی پناه

8

تا شود در صبحها خور مشعل گیتی فروز

تا بود در شامها مه خسرو انجم سپاه

9

همچو ماه و خور که باشد جایشان اوج سپهر

باد جای او سریر دولت و اورنگ جاه

10

این دعا را باد آمین از لب روح الامین

صد اجابت بهر هر آمین ز رب العالمین

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور