شمارهٔ 13
Toggle stanza 1گر به گستاخی گرفتم بر زبان اوصاف شاه
11
گر به گستاخی گرفتم بر زبان اوصاف شاه
حکم المأمور معذور مرا بس عذر خواه
22
طبع تیره فهم خیره عمر بر عزم رحیل
نیست شغلی زان ضروری تر که سازم زاد راه
33
می کنم تسوید شعر و شعر من بیهوده است
نامه خود را به بیهوده همی سازم سیاه
44
چون نمی آید سخن زانسان که خواهم بر زبان
به که چون سوسن زبان را از سخن دارم نگاه
55
همچو تیرم راست چون آید سخن زینسان که ساخت
از کشاکش درد پا همچون کمان پشتم دوتاه
66
لنگ لنگان می روم راه سخن وز درد پای
می کشم در هر قدم از دل فغان وز سینه آه
77
هرچه می گویم کنون بر من بود تاوان همه
جز دعای دولت شاهنشه گیتی پناه
88
تا شود در صبحها خور مشعل گیتی فروز
تا بود در شامها مه خسرو انجم سپاه
99
همچو ماه و خور که باشد جایشان اوج سپهر
باد جای او سریر دولت و اورنگ جاه
1010
این دعا را باد آمین از لب روح الامین
صد اجابت بهر هر آمین ز رب العالمین
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

