Toggle stanza 1
ای دو چشمت در ستیز و کین یکی
1

ای دو چشمت در ستیز و کین یکی

دل یکی تاراج کرده دین یکی

2

زلف و خالت را نمودم جان و دل

آن یکی بربود از من این یکی

3

سوی هر غمخواره داری صد نظر

مردم از غم جانب من بین یکی

4

خواب خوش باشد شب وصل ار بود

عاشق و معشوق را بالین یکی

5

زان همه بوسه که دادی وعده ام

کن حواله با لب شیرین یکی

6

نافه گردد خوشه چین خرمنت

گر گشاید زلفت از صد چین یکی

7

عاشق مسکین بسی داری و نیست

همچو جامی زان همه مسکین یکی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور