غزل شمارهٔ 401
Toggle stanza 1می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد
11
می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد
زان خرامان سرو خوش رفتار یادم می دهد
22
شاهد گل می نماید از نقاب غنچه روی
نازکی آن گل رخسار یادم می دهد
33
می گشاید نرگس مخمور چشم از خواب ناز
شیوه آن نرگس بیمار یادم می دهد
44
می شود در پرده گل هر دم به رغم عندلیب
محنت محرومی دیدار یادم می دهد
55
سوی بستان می روم کز گریه آسایم دمی
باز ابر آن گریه های زار یادم می دهد
66
شعله زد آتش به دل وه این رفیق سنگدل
چند ازان شوخ فرامشکار یادم می دهد
77
عمر خود گویند جامی صرف کردی در سخن
چون کنم پیش وی این گفتار یادم می دهد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

