Toggle stanza 1
ای سهی سرو تو را سنبل مشکین بر سر
1

ای سهی سرو تو را سنبل مشکین بر سر

عقلم از سر بربودی و دل و دین بر سر

2

هست سنبل به چمن شاه ریاحین لیکن

آمده کاکلت از شاه ریاحین بر سر

3

تا تو را دیده ام از حسن جهانی به نیاز

می کشم پیش تو سر چشم جهانبین بر سر

4

شاه دوران اگر این شکل و شمایل بیند

تخت جاهت دهد و افسر تمکین بر سر

5

هر شب آهم فکند شعله به بالین و بود

تا سحر مشعلم از شعله بالین بر سر

6

سین دندان به تبسم بنما روز پسین

کاید آن خوشترم از خواندن یاسین بر سر

7

جامی این نظم بخوان تا فلک از بهر نثار

دانه ها ریزدت از رشته پروین بر سر

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور