Toggle stanza 1
آن مه به جانب سفر آهنگ می‌کند
1

آن مه به جانب سفر آهنگ می‌کند

صحرا و شهر بر دل ما تنگ می‌کند

2

ای نامه بر به مجلس او نام من ببر

کز گفت‌وگوی نام منش ننگ می‌کند

3

شرح کمال شوق همین بس که چشم من

عنوان این صحیفه به خون رنگ می‌کند

4

عاشق فشانده جان به ره کعبه مراد

زاهد نشسته پرسش فرسنگ می‌کند

5

صد چنگ می‌کشیم به امید یک صفا

چون می‌بریم نام صفا جنگ می‌کند

6

نشنیده‌ای به سمع قبول ار چه محتسب

منع سماع بانگ نی و چنگ می‌کند

7

جامی کند به سخت دلی یار را عتاب

جام تُنُک مجادله با سنگ می‌کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور