غزل شمارهٔ 868
شاعر: جامی
Toggle stanza 1گهی بوسم به مستی پای خم گه دست پیمانه
گهی بوسم به مستی پای خم گه دست پیمانه
کنم دریوزه فیض از بزرگ و خرد میخانه
به کوی زهدم ای ناصح مخوان از مجلس مستان
به کف یک دانه نقلم بهتر از تسبیح صد دانه
ز گفت و گوی عشق ما برفت از یاد دوران را
مقالات گل و بلبل حدیث شمع و پروانه
چه سازم با تو تازه آشنایی های دیرین را
چو دارد قدر بیش از آشنا پیش تو بیگانه
چو تو سنگم زنی من ناسزا گویم رقیبان را
نجوید جز پی دشنام طفل آزار دیوانه
چو آراید تو را مشاطه در هر حلقه زلفت
هزاران رشته جان بگسلد ز آمد شد شانه
چه باشد کار مردان عشق پس مردانه جان دادن
گرفتی کار مردان پیش جامی باش مردانه
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
پریشانی زلفت را فراهم کی کند شانه؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1768
زهی بزم خداوندی زهی میهای شاهانه
زهی یغما که میآرد شه قفجاق ترکانه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2298
شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه
ز عشرت میپرستان را، منور بود کاشانه
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 55
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

