جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 18بخش 18شاعر: جامیآغازاختتامآغازاختتامنقل کریںظریفی شخصی را دید که موی بسیار بر روی دمیده بود گفت: این موی ها را بکن پیش از آن که روی تو سر گردد!نقل کریںخواجه هر روز اگر به موچینهاز رخ خود نه موی برگیردنقل کریںچند روزی چو بگذرد بر ویرویش از موی، حکم سرگیرد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشخصی بزرگ بینی زنی را خواستگاری می کرد و در تعریف خود می گفت که من مردی ام از خفت و سبکساری دور و بر احتمال مکاره صبور. زن گفت: اگر تو بر احتمال مکاره صبور نبودی این بینی را چهل سال نتوانستی کشیدن!از بینی بزرگ تو باریست بر همهجامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 17اگلی نظممعاویه و عقیل بن ابی طالب با هم نشسته بودند معاویه گفت: ای اهل شام هیچ شنیده اید قول الله تعالی را آنجا که می گوید: «تبت یدا ابی لهب و تب »؟ گفتند: آری!گفت: ابولهب عم عقیل است. عقیل گفت: ای اهل شام هیچ شنیده اید قول الله تعالی را آنجا که می گوید: «وامراته حمالة الحطب »؟ گفتند: آری! گفت: حمالة الحطب عمه معاویه است.جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 19◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشخصی بزرگ بینی زنی را خواستگاری می کرد و در تعریف خود می گفت که من مردی ام از خفت و سبکساری دور و بر احتمال مکاره صبور. زن گفت: اگر تو بر احتمال مکاره صبور نبودی این بینی را چهل سال نتوانستی کشیدن!از بینی بزرگ تو باریست بر همهجامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 17
اگلی نظممعاویه و عقیل بن ابی طالب با هم نشسته بودند معاویه گفت: ای اهل شام هیچ شنیده اید قول الله تعالی را آنجا که می گوید: «تبت یدا ابی لهب و تب »؟ گفتند: آری!گفت: ابولهب عم عقیل است. عقیل گفت: ای اهل شام هیچ شنیده اید قول الله تعالی را آنجا که می گوید: «وامراته حمالة الحطب »؟ گفتند: آری! گفت: حمالة الحطب عمه معاویه است.جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 19