شیخ ابوالعباس قصاب - قدس سره - درویشی را دید که جامه خود را می دوخت هر درزی را که راست نیامدی بگشادی و باز بدوختی شیخ فرمود: آن بت توست.
صوفی که به خرقه دوزیش بازاریست
گر بخیه فقر می زند خوش کاریست
ور جنبش طبع دست او جنباند
هر بخیه و رشته اش بت و زناریست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

حاشا که به عالم از تو خوشتر یاریست

یا خوبتر از دیدن رویت کاریست

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 291

میدان که درون تو مثال غاریست

واندر پس آنغار عجب بازاریست

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 422

هر ذره و هر خیال چون بیداریست

از شادی و اندهان ما هشیاریست

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 443

یار آمده و در صدد دلداری ست

من مست و خراب، این شب صد دشواری ست

عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 25

پیوستن تو به یک به یک بسیاریست

بگسل که قبول خلق مشکل کاریست

عطارمختارنامهباب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستنشمارهٔ 15

هر چند که کارهای تو بسیاریست

از جزو به سوی کل شوی، آن کاریست

عطارمختارنامهباب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح داردشمارهٔ 29

هر ذره که در وادی و در کهساریست

از پیکر هر گذشتهیی آثاریست

عطارمختارنامهباب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانستشمارهٔ 32

نی بر دل ما ز هیچ یاری باری ست

نی بر دل هیچ کس ز ما آزاری ست

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 21

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور