بخش 20 - حکایت آن متکلم و صوفی که زبان استدلال گشاد و صوفی از صفای ذوق و وجدان خبر داد
Toggle stanza 1فاضلی وادی برهان پیمای
11
فاضلی وادی برهان پیمای
در بیابان جدل جان فرسای
22
عمر در بحث و جدل طی کرده
پای یکران عمل پی کرده
33
نه دلش را ز طریقت نوری
نه سرش را ز حقیقت شوری
44
صوفیی دید ز آلایش پاک
زده در چهره آسایش خاک
55
ز ریاضت شده چون موی تنش
سر مویی نه سر خویشتنش
66
زان تقابل که میان شب و روز
هست با برد دی و حر تموز
77
شد به جنگاوریش شیر مصاف
زخم زن گشت به شمشیر خلاف
88
گفت کای روی تو چون خوی درشت
کرده بر صحبت دانایان پشت
99
با شناسایی خود ساخته ای
گو خدا را به چه بشناخته ای
1010
گفت ازان فیض که هر لحظه ز غیب
ریزدم بر دل و جان پاک ز عیب
1111
گرچه شد موج زنم خاطر ازان
هست گفتار زبان قاصر ازان
1212
فاضلش گفت بدین کشف نهان
چون شوی قاید کوران جهان
1313
گفت من غرق شناساوریم
نیست کاری به شناساگریم
1414
هر که پی بر پی من بشتابد
هر چه من یافتم او هم یابد
1515
کار من نیست که کس را به جدال
ره نمایم به خدای متعال
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

