بخش 14 - حکایت آن مظلوم که از تیر زبانی یک حجت سنجیده پرداخت و تیغ ظلم حجاج را در قطع عرق حیات خود کند ساخت
Toggle stanza 1ظلم حجاج به غایت چو رسید
11
ظلم حجاج به غایت چو رسید
تیغ بر تهمتی چند کشید
22
گنج ها زر به فدا آوردند
گنجشان خاک به سر بر کردند
33
هیچشان حیله گر سود نکرد
کارشان روی به بهبود نکرد
44
جلمه کردند سر اندر سر تیغ
سر نهادند در آبشخور تیغ
55
بجز آن بازپسین نکته گذار
که چو آمد به سرش نوبت کار
66
گفت کای داور فرمانفرمای
کار بر ما نه به احسان پیمای
77
ما تنی چند که از بیخردی
کار ما نیست بجز شغل بدی
88
نسپردیم ره احسان لیک
نزدی گام تو هم چندان نیک
99
از گنه گرچه بدی شیوه ماست
ترک احسان ز تو هم عین خطاست
1010
چه ز ما رسم ستم ورزیدن
چه ز تو سر ز کرم پیچیدن
1111
طبع حجاج ازان نکته شگفت
داد فرمان به خلاص وی و گفت
1212
تف بر آن طایفه مرده دلان
در هوا و هوس افسرده دلان
1313
که ازان قوم فرومایه کسی
بر نیاورد چنین خوش نفسی
1414
کاش از اول ز تو بودی این کار
تا ز تو یافتی این کار قرار
1515
کار هر یک ز تو سنجیده شدی
جرم هر یک به تو بخشیده شدی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

