بخش 49 - حکایت درازدستی که دست وی به بریدن از قلم وزارت کوتاه نشد
Toggle stanza 1بود یکی شاه که در ملک و مال
11
بود یکی شاه که در ملک و مال
عهد وزیری چو رسیدی به سال
22
دست قلم ساش جدا ساختی
چون قلم از بند و برانداختی
33
هر که گرفتی ز هوا دست او
پایه اقبال شدی پست او
44
دست وزارت به وی آراستی
جان حسود از حسدش کاستی
55
روزی ازین قاعده ناپسند
ساخت جدا دست وزیری ز بند
66
دست بریده به هوا برفکند
تاش بگیرند صلا درفکند
77
چشم خرد کرد فراز آن وزیر
دست دگر کرد دراز آن وزیر
88
دست خود از بیخردی خود گرفت
بهر وزارت ره مسند گرفت
99
تجربه نگرفت ز دست نخست
دست خود از دست دگر نیز شست
1010
جامی ازان پیش که تیغ اجل
دست تو کوتاه کند از عمل
1111
دست امل از همه کوتاه کن
در صف کوته املان راه کن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

