بخش 80 - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد
Toggle stanza 1خارکش پیری با دلق درشت
11
خارکش پیری با دلق درشت
پشته خار همی برد به پشت
22
لنگ لنگان قدمی برمی داشت
هر قدم دانه شکری می کاشت
33
کای فرازنده این چرخ بلند
وی نوازنده دلهای نژند
44
کنم از جیب نظر تا دامن
چه عزیزی که نکردی با من
55
در دولت به رخم بگشادی
تاج عزت به سرم بنهادی
66
حد من نیست ثنایت گفتن
گوهر شکر عطایت سفتن
77
نوجوانی به جوانی مغرور
رخش پندار همی راند ز دور
88
آمد آن شکرگزاریش به گوش
گفت کای پیر خرف گشته خموش
99
خار بر پشت زنی زینسان گام
دولتت چیست عزیزیت کدام
1010
عمر در خارکشی باخته ای
عزت از خواری نشناخته ای
1111
پیر گفتا که چه عزت زین به
که نیم بر در تو بالین نه
1212
کای فلان چاشت بده یا شامم
نان و آبی که خورم و آشامم
1313
شکر گویم که مرا خوار نساخت
به خسی چون تو گرفتار نساخت
1414
به ره حرص شتابنده نکرد
به در شاه و گدا بنده نکرد
1515
داد با این همه افتادگیم
عز آزادی و آزادگیم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

