بخش 47 - حکایت عیاری که در زیر چوب شحنه چندان دندان فشرد که درم سیم در زیر دندان وی پاره پاره شد و دینار صبر وی درست بیرون آمد
Toggle stanza 1شحنه ای گفت که عیاری را
11
شحنه ای گفت که عیاری را
مانده در حبس گرفتاری را
22
بند بر پای برون آوردند
بر سر جمع سیاست کردند
33
شد ز بس چوب چو انگشت سیاه
لیک بر نامد ازو شعله آه
44
رخت ازان ورطه چو آورد برون
پیش یاران ز دهان کرد برون
55
درمی سیم به چندین پاره
بلکه ماهی شده چند استاره
66
محرمی کرد سؤالش کین چیست
بدر کامل شده چون پروین چیست
77
گفت جا داشت در آن محفل بیم
زیر دندان من این درهم سیم
88
در صف جمع مهی حاضر بود
که بدو چشم دلم ناظر بود
99
پیش وی با همه بی باکی خویش
شرمم آمد ز جزعناکی خویش
1010
اندر آن واقعه خندان خندان
بس که در صبر فشردم دندان
1111
زیر دندان درم جو جو شد
سکه درهم صبرم نو شد
1212
زد رقم سکه نو بر کارم
که به صبر اندر یک دینارم
1313
چون نهد ناقد دوران معیار
سرخرویی رسدم زین دینار
1414
صبر اگر چند که زهر آیین است
عاقبت همچو شکر شیرین است
1515
مکن از تلخی آن زهر خروش
کآخر کار شود چشمه نوش
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

