Toggle stanza 1
گر زلف پریشانت در دست صبا افتد
1
گر زلف پریشانت در دست صبا افتد
هر جا که دلی باشد در دام بلا افتد
2
ما کشتی صبر خود در بحر غم افکندیم
تا آخر از این طوفان هر تخته کجا افتد
3
هر کس به تمنائی فال از رخ او گیرد
بر تخته فیروزی تا قرعه کرا افتد
4
گر زلف سیاهت را من مشک ختا گفتم
در تاب مشو جانا در گفته خطا افتد
5
آخر چه زیان افتد سلطان ممالک را
کو را نظری روزی بر حال گدا افتد
6
آن باده که دل‌ها را از غم دهد آزادی
پر خون جگر گردد چون دور به ما افتد
7
احوال دل حافظ از دست غم هجران
چون عاشق سرگردان کز دوست جدا افتد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور