شمارهٔ 40
Toggle stanza 1شب از مطرب که دل خوش باد وی را
11
شب از مطرب که دل خوش باد وی را
شنیدم نالهٔ جانسوز نى را
22
چنان در سوز من سازش اثر کرد
که بىرقّت ندیدم هیچ شی را
33
حریفى بد مرا ساقى که در شب
ز زلف و رخ نمودى شمس و فى را
44
چو شوقم دید در ساغر مى افزود
بگفتم ساقى فرخنده پى را
55
رهانیدى مرا از قید هستى
چو پیمودى پیاپى جام مى را
66
حماک الله عن شرّ النوائب
جزاک الله فى الدّارین خیرا
77
چو بیخود گشت حافظ کى شمارد
به یک جو ملکت کاووس کى را
زمین

