قطعه شمارهٔ 5
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1قوت شاعرهٔ من سحر از فرط ملال
11
قوت شاعرهٔ من سحر از فرط ملال
متنفر شده از بنده گریزان میرفت
22
نقش خوارزم و خیال لب جیحون میبست
با هزاران گله از ملک سلیمان میرفت
33
میشد آن کس که جز او جان سخن کس نشناخت
من همیدیدم و از کالبدم جان میرفت
44
چون همیگفتمش ای مونس دیرینهٔ من
سخت میگفت و دلآزرده و گریان میرفت
55
گفتم: اکنون، سخنِ خوش، که بگوید با من؟
کـآن شکرلَهجهی خوشخوانِ خوشالحان میرَفت
66
لابه بسیار نمودم که مرو سود نداشت
زانکه کار از نظر رحمت سلطان میرفت
77
پادشاها ز سر لطف و کرم بازش خوان
چه کند سوخته از غایت حرمان میرفت
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

