غزل شمارهٔ 296
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1طالع اگر مدد دهد، دامنَش آوَرَم به کف
11
طالع اگر مدد دهد، دامنَش آوَرَم به کف
گر بکِشم زهی طرب، ور بکُشد زهی شرف
22
طرْفِ کرَم ز کَس نبست، این دلِ پُر امیدِ من
گر چه سخن همی بَرَد، قصهٔ من به هر طرف
33
از خَمِ ابرویِ توام، هیچ گشایشی نشد
وَه که در این خیالِ کَج، عمرِ عزیز شد تلف
44
ابرویِ دوست کِی شود، دستکشِ خیالِ من؟
کس نزدهست از این کمان، تیرِ مراد بر هدف
55
چند به ناز پرورم، مِهرِ بُتانِ سنگدل
یادِ پدر نمیکنند، این پسرانِ ناخلف
66
من به خیالِ زاهدی، گوشهنشین و طُرفه آنک
مُغْبَچهای ز هر طرف، میزندم به چنگ و دف
77
بیخبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتَقُل
مستِ ریاست، محتسب، باده بده و لاتَخَف
88
صوفی شهر بین که چون، لقمهٔ شُبهه میخورد
پاردُمَش دراز باد، آن حَیَوانِ خوش علف
99
حافظ اگر قدم زنی، در رَهِ خاندان به صِدق
بدرقهٔ رهت شود، همتِ شَحنِهٔ نجف
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
حشمت میفروش بین بر در او ز هر طرف
گرد مواید کرم اهل صفا کشیده صف
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 206
ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
چون شتران رو به رو پوز نهاده در علف
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1301
ما دو سه مست خلوتی، جمع شدیم این طرف
چون شتران رو به رو، پوز نهاده در علف
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1302

