غزل شمارهٔ 483
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1سحرگه ره روی در سرزمینی
11
سحرگه ره روی در سرزمینی
همی گفت این معما با قرینی
22
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شیشه برآرد اربعینی
33
خدا زان خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستینی
44
مروت گر چه نامی بینشان است
نیازی عرضه کن بر نازنینی
55
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشهچینی
66
نمیبینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی
77
درونها تیره شد باشد که از غیب
چراغی برکند خلوتنشینی
88
گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی؟
99
اگر چه رسم خوبان تندخوییست
چه باشد گر بسازد با غمینی؟
1010
ره میخانه بنما تا بپرسم
مَآل خویش را از پیشبینی
1111
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم الیقینی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سزد گر نیکویی در من ببینی
که خودکام و جوان و نازنینی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1813
به کوی می فروشان خرده بینی
بر آن آزاده می کرد آفرینی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 968
دلا تا نازکی و نازنینی
برو که نازنینان را نبینی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2657
بیا با شاهد فطرت نظر باز
چرا در گوشهٔ خلوت گزینی
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 105

