غزل شمارهٔ 450
Toggle stanza 1روزگاریست که ما را نگران میداری
11
روزگاریست که ما را نگران میداری
مخلصان را نه به وضع دگران میداری
22
گوشهٔ چشمِ رضایی به منت باز نشد
این چنین عزت صاحبنظران میداری
33
ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار
دست در خون دل پرهنران میداری
44
نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ
همه را نعرهزنان جامهدران میداری
55
ای که در دلق ملمّع طلبی نقد حضور
چشم سری عجب از بیخبران میداری
66
چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ
سر چرا بر من دلخسته گران میداری؟
77
گوهر جامجم از کان جهانی دگر است
تو تمنا ز گل کوزهگران میداری
88
پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی
طمع مهر و وفا زین پسران میداری؟
99
کیسهٔ سیم و زرت پاک بباید پرداخت
این طمعها که تو از سیمبران میداری
1010
گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی
عاشقی گفت که تو بنده بر آن میداری
1111
مگذران روز سلامت به ملامت حافظ
چه توقع ز جهان گذران میداری؟

