غزل شمارهٔ 454
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1ز کوی یار میآید نسیمِ بادِ نوروزی
11
ز کوی یار میآید نسیمِ بادِ نوروزی
از این باد ار مدد خواهی، چراغِ دل برافروزی
22
چو گل گر خردهای داری، خدا را صرفِ عشرت کن
که قارون را غلطها داد، سودای زراندوزی
33
ز جام گل، دگر بلبل، چنان مستِ میِ لعل است
که زد بر چرخ فیروزه صفیرِ تختِ فیروزی
44
به صحرا رو که از دامن، غبارِ غم بیَفشانی
به گلزار آی کز بلبل، غزل گفتن بیاموزی
55
چو امکانِ خُلود ای دل! در این فیروزهایوان نیست
مجال عیش فرصت دان، به فیروزی و بهروزی
66
طریق کامبخشی چیست؟ ترکِ کامِ خود کردن
کلاهِ سروری آن است، کز این ترک بر دوزی
77
سخن در پرده میگویم، چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست، حکمِ میرِ نوروزی
88
ندانم نوحهٔ قمری، به طرْف جویباران چیست
مگر او نیز همچون من، غمی دارد شبانروزی؟
99
مِیی دارم چو جان، صافی و صوفی میکند عیبش
خدایا هیچ عاقل را، مبادا بختِ بد، روزی
1010
جدا شد یار شیرینت، کنون تنها نشین ای شمع!
که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
1111
به عُجْبِ علم نتوان شد، ز اسباب طرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هنیتر میرسد روزی
1212
مِی اندر مجلسِ آصف، به نوروزِ جلالی نوش
که بخشد جرعهٔ جامت، جهان را سازِ نوروزی
1313
نه حافظ میکند تنها دعای خواجه تورانشاه
ز مدح آصفی خواهد، جهان عیدی و نوروزی
1414
جنابش پارسایان راست، محراب دل و دیده
جبینش صبحخیزان راست، روز فتح و فیروزی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هوس پخته ست این پروانه بهر خویشتن سوزی
بیا و خانه روشن کن ز بهر مجلس افروزی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1901
الهی سخت بیبرگم به ساز طاعتاندوزی
همین یک الله الله دارم آن همگر تو آموزی
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2715
جهانی تازه شد از فیض تو ای ابر نوروزی
من لب تشنه را تا چند بهر قطره ای سوزی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 458

