غزل شمارهٔ 304
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1دارایِ جهان نصرتِ دین خسروِ کامل
11
دارایِ جهان نصرتِ دین خسروِ کامل
یَحیَی بنِ مُظَفَّر مَلِکِ عالمِ عادل
22
ای درگهِ اسلام پناهِ تو گشاده
بر رویِ زمین روزنهٔ جان و دَرِ دل
33
تعظیمِ تو بر جان و خِرَد واجب و لازم
اِنعام تو بر کون و مکان فایض و شامل
44
روزِ ازل از کِلکِ تو یک قطره سیاهی
بر رویِ مَه افتاد که شد حلِّ مسائل
55
خورشید چو آن خالِ سیَه دید، به دل گفت
ای کاج که من بودَمی آن هندویِ مقبل
66
شاها فلک از بزمِ تو در رقص و سَماع است
دستِ طَرَب از دامنِ این زمزمه مَگسِل
77
مِی نوش و جهان بخش که از زلفِ کمندت
شد گردنِ بدخواه گرفتار سَلاسِل
88
دورِ فلکی یکسَره بر مَنْهَجِ عدل است
خوش باش که ظالم نَبَرد راه به منزل
99
حافظ قلمِ شاه جهان مُقسِمِ رزق است
از بهرِ معیشت مَکُن اندیشهٔ باطل
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل
خون در دل ما چند کند رنگ تغافل
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1915
بلبل الم غنچه کشد بیشتر از گل
ظلمست به عاشق چه مدارا چه تغافل
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1916
ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل
وی به شده از دست تو صد علت هایل
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 100 - در باره علی بن محمد طبیب غزنوی
ای برده دلم را تو بدین شکل و شمایل
پروای کست نیست جهانی به تو مایل
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 72

