غزل شمارهٔ 379
شاعر: حافظ
Toggle stanza 1سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
11
سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
که من نسیم حیات از پیاله میجویم
22
عبوس زهد به وجه خمار ننشیند
مرید خرقهٔ دردیکشان خوشخویم
33
شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست
کشید در خم چوگان خویش چون گویم
44
گرم نه پیر مغان در به روی بگشاید
کدام در بزنم چاره از کجا جویم
55
مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی
چنان که پرورشم میدهند میرویم
66
تو خانقاه و خرابات در میانه مبین
خدا گواه که هر جا که هست با اویم
77
غبار راه طلب کیمیای بهروزیست
غلام دولت آن خاک عنبرین بویم
88
ز شوق نرگس مست بلندبالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
99
بیار می که به فتوی حافظ از دل پاک
غبار زرق به فیض قدح فروشویم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شدم به باغ که کنج فراغتی جویم
غمت ز پرده دل خیمه زد به پهلویم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 323
ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویم
به پیشت از خوی خجلت جبین همی شویم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 324
فضول گشتهام امروز جنگ میجویم
منوش نکته مستان که یاوه میگویم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1745
من آن بدیع صفت را به ترک چون گویم
که دل ببرد به چوگان زلف چون گویم
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 41 - تغزل و ستایش صاحب دیوان
ز بوستان تو عشق بلند می گویم
چو شبنم از گل روی تو دست می شویم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5775
چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویم
که من به دست قضا این طریق می پویم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5776
به این بهانه درین بزم محرمی جویم
غزل سرایم و پیغام آشنا گویم
علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 5

