بخش 20
Toggle stanza 1دبیر جهاندیده را پیش خواند
11
دبیر جهاندیده را پیش خواند
بران پیشگاه بزرگی نشاند
22
بفرمود تا نامه پاسخ نوشت
بیاراست چون مرغزار بهشت
33
ز بس بند و پیوند و نیکو سخن
ازان روز تا روزگار کهن
44
چوگشت از نوشتن نویسنده سیر
نگه کرد قیصر سواری دلیر
55
سخن گوی و روشن دل و یادگیر
خردمند و گویا و گرد و دبیر
66
بدو گفت رو پیش خسرو بگوی
که ای شاه بینا دل و راه جوی
77
مرا هم سلیحست و هم زر به گنج
نیاورد باید کسی را به رنج
88
وگر نیستیمان ز هر کشوری
درم خواستیمی ز هر مهتری
99
بدان تا تواز روم با کام خویش
به ایران گذشتی به آرام خویش
1010
مباش اندرین بوم تیره روان
چنین است کردار چرخ روان
1111
که گاهی پناهست و گاهی گزند
گهی با زیانیم و گه سودمند
1212
کنون تا سلیح و سپاه و درم
فراز آورم تو نباشی دژم
1313
بر خسرو آمد فرستاده مرد
سخنهای قیصر همه یاد کرد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

