بخش 12
Toggle stanza 1تهمتن برانگیخت رخش از شتاب
11
تهمتن برانگیخت رخش از شتاب
پس پشت جنگ آور افراسیاب
22
چنین گفت با رخش کای نیک یار
مکن سستی اندر گه کارزار
33
که من شاه را بر تو بیجان کنم
به خون سنگ را رنگ مرجان کنم
44
چنان گرم شد رخش آتش گهر
که گفتی برآمد ز پهلوش پر
55
ز فتراک بگشاد رستم کمند
همی خواست آورد او را ببند
66
به ترک اندر افتاد خم دوال
سپهدار ترکان بدزدید یال
77
و دیگر که زیر اندرش بادپای
به کردار آتش برآمد ز جای
88
بجست از کمند گو پیلتن
دهن خشک وز رنج پر آب تن
99
ز لشکر هرانکس که بد جنگساز
دو بهره نیامد به خرگاه باز
1010
اگر کشته بودند اگر خسته تن
گرفتار در دست آن انجمن
1111
ز پرمایه اسپان زرین ستام
ز ترگ و ز شمشیر زرین نیام
1212
جزین هرچه پرمایهتر بود نیز
به ایرانیان ماند بسیار چیز
1313
میان بازنگشاد کس کشته را
نجستند مردان برگشته را
1414
بدان دشت نخچیر باز آمدند
ز هر نیکویی بینیاز آمدند
1515
نوشتند نامه به کاووس شاه
ز ترکان وز دشت نخچیرگاه
1616
وزان کز دلیران نشد کشته کس
زواره ز اسپ اندر افتاد و بس
1717
بران دشت فرخنده بر پهلوان
دو هفته همی بود روشنروان
1818
سیم را به درگاه شاه آمدند
به دیدار فرخ کلاه آمدند
1919
چنین است رسم سرای سپنج
یکی زو تن آسان و دیگر به رنج
2020
برین و بران روز هم بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
2121
سخنهای این داستان شد به بن
ز سهراب و رستم سرایم سخن

