بخش 16
Toggle stanza 1سپیده چو از تیره شب بردمید
11
سپیده چو از تیره شب بردمید
میان شب تیره اندر خمید
22
منوچهر برخاست از قلبگاه
ابا جوشن و تیغ و رومی کلاه
33
سپه یکسره نعره برداشتند
سنانها به ابر اندر افراشتند
44
پر از خشم سر ابروان پر ز چین
همی بر نوشتند روی زمین
55
چپ و راست و قلب و جناح سپاه
بیاراست لشکر چو بایست شاه
66
زمین شد به کردار کشتی بر آب
تو گفتی سوی غرق دارد شتاب
77
بزد مهره بر کوههٔ ژنده پیل
زمین جنبجنبان چو دریای نیل
88
همان پیش پیلان تبیره زنان
خروشان و جوشان و پیلان دمان
99
یکی بزمگاهست گفتی بهجای
ز شیپور و نالیدن کره نای
1010
برفتند از جای یکسر چو کوه
دهاده برآمد ز هر دو گروه
1111
بیابان چو دریای خون شد درست
تو گفتی که روی زمین لاله رست
1212
پی ژنده پیلان به خون اندرون
چنان چون ز بیجاده باشد ستون
1313
همه چیرگی با منوچهر بود
کزو مغز گیتی پر از مهر بود
1414
چنین تا شب تیره سر بر کشید
درخشنده خورشید شد ناپدید
1515
زمانه به یک سان ندارد درنگ
گهی شهد و نوش است و گاهی شرنگ
1616
دل تور و سلم اندر آمد بهجوش
به راه شبیخون نهادند گوش
1717
چو شب روز شد کس نیامد به جنگ
دو جنگی گرفتند ساز درنگ

