بخش 53
Toggle stanza 1چو پیروز شد سوی ایران کشید
11
چو پیروز شد سوی ایران کشید
بر شهریار دلیران کشید
22
به روز چهارم به آموی شد
ندیدی زنی کو جهانجوی شد
33
به آموی یک چند بنشست و بود
به دلش اندرون داوریها فزود
44
یکی نامه سوی برادر بدرد
نوشت و ز هر کارش آگاه کرد
55
نخستین سخن گفت بهرام گرد
به تیمار و درد برادر بمرد
66
تو را و مرا مزد بسیار باد
روان وی از ما بیآزار باد
77
دگر گفت با شهریار بلند
بگوی آنچ از من شنیدی ز پند
88
پس ما بیامد سپاهی گران
همه نامداران جنگاوران
99
برآن گونه برگاشتمشان ز رزم
که نه رزم بینند زان پس نه بزم
1010
بسی نامور مهتران با منند
نبادی که آید بریشان گزند
1111
نشستم به آموی تا پاسخم
بیارد مگر اختر فرخم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

