بخش 5
Toggle stanza 1چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه
11
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه
یکی پورش آمد چو تابنده ماه
22
تو گفتی گو پیلتن رستم است
وگر سام شیرست و گر نیرم است
33
چو خندان شد و چهره شاداب کرد
ورا نام تهمینه ، سهراب کرد
44
چو یک ماه شد ، همچو یک سال بود
برش چون بر رستم زال بود
55
چو سه ساله شد زخم چوگان گرفت
به پنجم دل تیر و پیکان گرفت
66
چو ده ساله شد زان زمین کس نبود
که یارست با او نبرد آزمود
77
بر مادر آمد بپرسید زوی
بدو گفت گستاخ بامن بگوی
88
که من چون ز همشیرگان برترم
همی بآسمان اندر آید سرم
99
ز تخم کیم وز کدامین گهر
چه گویم چو پرسد کسی از پدر
1010
گر این پرسش از من بماند نهان
نمانم ترا زنده اندر جهان
1111
بدو گفت مادر که بشنو سخن
بدین شادمان باش و تندی مکن
1212
تو پور گو پیلتن رستمی
ز دستان سامی و از نیرمی
1313
ازیرا سرت ز آسمان برترست
که تخم تو زان نامور گوهرست
1414
جهانآفرین تا جهان آفرید
سواری چو رستم نیامد پدید
1515
چو سام نریمان به گیتی نبود
سرش را نیارست گردون بسود
1616
یکی نامه از رستم جنگ جوی
بیاورد و بنمود پنهان بدوی
1717
سه یاقوت رخشان به سه مهره زر
از ایران فرستاده بودش پدر
1818
بدو گفت افراسیاب این سخن
نبایدکه داند ز سر تا به بن
1919
پدر گر شناسد که تو زین نشان
شدستی سرافراز گردنگشان
2020
چو داند بخواندت نزدیک خویش
دل مادرت گردد از درد ریش
2121
چنین گفت سهراب کاندر جهان
کسی این سخن را ندارد نهان
2222
بزرگان جنگآور از باستان
ز رستم زنند این زمان داستان
2323
نبرده نژادی که چونین بود
نهان کردن از من چه آیین بود
2424
کنون من ز ترکان جنگآوران
فراز آورم لشکری بی کران
2525
برانگیزم از گاه کاووس را
از ایران ببرم پی طوس را
2626
به رستم دهم تخت و گرز و کلاه
نشانمش بر گاه کاووس شاه
2727
از ایران به توران شوم جنگجوی
ابا شاه روی اندر آرم بروی
2828
بگیرم سر تخت افراسیاب
سر نیزه بگذارم از آفتاب
2929
چو رستم پدر باشد و من پسر
نباید به گیتی کسی تاجور
3030
چو روشن بود روی خورشید و ماه
ستاره چرا برفرازد کلاه
3131
ز هر سو سپه شد براو انجمن
که هم باگهر بود هم تیغ زن

