Toggle stanza 1
چو بگذشت سال از برم شست و پنج
1
چو بگذشت سال از برم شست و پنج
فزون کردم اندیشه و درد و رنج
2
به تاریخ شاهان نیاز آمدم
به پیش اختر دیرساز آمدم
3
بزرگان و بادانش آزادگان
نبشتند یکسر همه رایگان
4
نشسته نظاره من از دورشان
تو گفتی بدم پیش مزدورشان
5
جز احسنت از ایشان نبُد بهره‌ام
بِکَفت اندر احسنتشان زهره‌ام
6
سر بدره‌های کهن بسته شد
وزان بند روشن دلم خسته شد
7
ازین نامور نامداران شهر
علی دیلمی بود کو راست بهر
8
که همواره کارش بخوبی روان
به نزد بزرگان روشن‌روان
9
حسین قتیب است از آزادگان
که از من نخواهد سخن رایگان
10
ازویم خور و پوشش و سیم و زر
وزو یافتم جنبش و پای و پر
11
نیَم آگه از اصل و فرع خراج
همی‌غلتم اندر میان دواج
12
جهاندار اگر نیستی تنگ‌دست
مرا بر سر گاه بودی نشست
13
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک
همی زیر بیت اندر آرم فلک
14
همی گاه محمود آباد باد
سرش سبز باد و دلش شاد باد
15
چنانش ستایم که اندر جهان
سخن باشد از آشکار و نهان
16
مرا از بزرگان ستایش بود
ستایش ورا در فزایش بود
17
که جاوید باد آن خردمند مرد
همیشه به کام دلش کار کرد
18
همش رای و هم دانش و هم نسب
چراغ عجم آفتاب عرب
19
سرآمد کنون قصهٔ یزدگرد
به ماه سفندارمذ، روزِ اَرد
20
ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهانداور کردگار
21
چو این نامور‌نامه آمد به بُن
ز من روی کشور شود پر سخُن
22
از آن پس نمیرم که من زنده‌ام
که تخم سخن من پراگنده‌ام
23
هر آنکس که دارد هُش و رای و دین
پس از مرگ، بر من کند آفرین

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور