Toggle stanza 1
برون تاخت هفتم ز گردان هجیر
1

برون تاخت هفتم ز گردان هجیر

یکی نامداری سواری هژیر

2

سپهرم ز خویشان افراسیاب

یکی نامور بود با جاه و آب

3

ابا پور گودرز رزم آزمود

که چون او به لشکر سواری نبود

4

برفتند هر دو به جای نبرد

برآمد ز آوردگه تیره گرد

5

به شمشیر هر دو برآویختند

همی زآهن آتش فروریختند

6

هجیر دلاور به کردار شیر

به روی سپهرم درآمد دلیر

7

به نام جهان‌آفرین کردگار

به بخت جهاندار با شهریار

8

یکی تیغ زد بر سر و ترگ اوی

که آمد هم اندر زمان مرگ اوی

9

درافتاد ز اسبش هم آنگه نگون

به زاری و خواری دهن پر ز خون

10

فرود آمد از باره فرخ هجیر

مر او را ببست از بر زین چو شیر

11

نشست از بر اسب و آن اسب اوی

گرفته عنان و درآورده روی

12

برآمد به بالا و کرد آفرین

بر آن اختر نیک و فرخ زمین

13

همی زور و بخت از جهاندار دید

وز آن گردش بخت بیدار دید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور