Toggle stanza 1
چنین داد خوانیم بر یزدگرد
1

چنین داد خوانیم بر یزدگرد

وگر کینه خوانیم ازین هفت گرد

2

اگر خود نداند همی کین و داد

مرا فیلسوف ایچ پاسخ نداد

3

وگر گفت دینی همه بسته گفت

بماند همی پاسخ اندر نهفت

4

اگر هیچ گنجست ای نیک رای

بیارای و دل را به فردا مپای

5

که گیتی همی بر تو بر بگذرد

زمانه دم ما همی‌بشمرد

6

در خوردنت چیره کن برنهاد

اگر خود بمانی دهد آنک داد

7

مرا دخل و خرج ار برابر بدی

زمانه مرا چون برادر بدی

8

تگرگ آمد امسال بر سان مرگ

مرا مرگ بهتر بُدی از تگرگ

9

در هیزم و گندم و گوسفند

ببست این برآورده چرخ بلند

10

می‌ آور که از روزمان بس نماند

چنین بود تا بود و بر کس نماند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور