بخش 13
Toggle stanza 1به هشتم بیامد به دشت شکار
11
به هشتم بیامد به دشت شکار
خود و روزبه با سواری هزار
22
همه دشت یکسر پر از گور دید
ز قربان کمان کیان برکشید
33
دو زاغ کمان را به زه بر نهاد
ز یزدان پیروزگر کرد یاد
44
بهاران و گوران شده جفت جوی
ز کشتن به روی اندر آورده روی
55
همی پوست کند این ازآن آن ازین
ز خونشان شده لعل روی زمین
66
همی بود بهرام تا گور نر
به مستی جدا شد یک از یک دگر
77
چو پیروز شد نره گور دلیر
یکی ماده را اندر آورد زیر
88
به زه داشت بهرام جنگی کمان
بخندید چون گور شد شادمان
99
بزد تیر بر پشت آن گور نر
گذر کرد بر گور پیکان و پر
1010
نر و ماده را هر دو بر هم بدوخت
دل لشکر از زخم او بر فروخت
1111
ز لشکر هرانکس که آن زخم دید
بران شهریار آفرین گسترید
1212
که چشم بد از فر تو دور باد
همه روزگاران تو سور باد
1313
به مردی تواندر زمانه نوی
که هم شاه و هم خسرو و هم گوی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

