Toggle stanza 1
به پنجم چو رهام گودرز بود
1

به پنجم چو رهام گودرز بود

که با بارمان او نبرد آزمود

2

کمان برگرفتند و تیر خدنگ

برآمد خروش سواران جنگ

3

کمانها همه پاک بر هم شکست

سوی نیزه بردند چون باد دست

4

دو جنگی و هر دو دلیر و سوار

هشیوار و دیده بسی کارزار

5

بگشتند بسیار یک با دگر

بپیچید رهام پرخاشخر

6

یکی نیزه انداخت بر ران اوی

کز اسب اندر آمد به فرمان اوی

7

جدا شد ز باره هم آنگاه ترک

ز اسب اندر افتاد ترک سترگ

8

به پشت اندرش نیزه‌ای زد دگر

سنان اندر آمد میان جگر

9

فرود آمد از باره کرد آفرین

ز دادار بر بخت شاه زمین

10

به کین سیاوش کشیدش نگون

ز کینه بمالید بر روی خون

11

به زین اندر آهخت و بستش چو سنگ

سر آویخته پایها زیر تنگ

12

نشست از بر زین و اسبش کشان

بیامد دوان تا به جای نشان

13

به بالا برآمد شده شاد دل

ز درد و غمان گشته آزاددل

14

به پیروزی شاه و تخت بلند

به کام آمده زیر بخت بلند

15

همی آفرین خواند سالار شاه

ابر شاه کیخسرو و تاج و گاه

16

که پیروزگر شاه پیروز باد

همه روزگارانش نوروز باد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور