بخش 6 - مثنوی
Toggle stanza 1آفت عاشقی نه از سر ماست
11
آفت عاشقی نه از سر ماست
این بلا خود ز انبیا برخاست
22
داشت بر یوسف و زلیخا دست
در جهان خود ز دست عشق که رست؟
33
تا دلم را هوای باطل بود
جانم از ذوق عشق عاطل شد
44
چون ز سیمرغ دید شهپر عشق
همچو داود میزند در عشق
55
با دلش مهر خود بیامیزد
پس به مویی دلش بیاویزد
66
عشق چون دستبرد بنماید
انبیا را ز کیش برباید
77
اندرین کوی از آرزوی غزال
خوکبانی همی کنند ابدال
88
عاشق ار راز خود بپوشاند
وز ورع شهوتش فروماند
99
به حقیقت مرید عشق بود
چون بمیرد شهید عشق بود
1010
بعد ازین دست ما و دامن عشق
ما شده خوشه چین خرمن عشق
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

