Toggle stanza 1
آفت عاشقی نه از سر ماست
1

آفت عاشقی نه از سر ماست

این بلا خود ز انبیا برخاست

2

داشت بر یوسف و زلیخا دست

در جهان خود ز دست عشق که رست؟

3

تا دلم را هوای باطل بود

جانم از ذوق عشق عاطل شد

4

چون ز سیمرغ دید شهپر عشق

همچو داود می‌زند در عشق

5

با دلش مهر خود بیامیزد

پس به مویی دلش بیاویزد

6

عشق چون دستبرد بنماید

انبیا را ز کیش برباید

7

اندرین کوی از آرزوی غزال

خوکبانی همی کنند ابدال

8

عاشق ار راز خود بپوشاند

وز ورع شهوتش فروماند

9

به حقیقت مرید عشق بود

چون بمیرد شهید عشق بود

10

بعد ازین دست ما و دامن عشق

ما شده خوشه چین خرمن عشق

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور