Toggle stanza 1
عاشقان در کمین معشوقند
1

عاشقان در کمین معشوقند

ساکنان زمین معشوقند

2

عاشقان را ز دوست نگزیرد

بلبل اندر هوای گل میرد

3

اندرین ره، اگر مقامی هست

هس ماوای عاشقان الست

4

چون که حسن آمد از عدم به وجود

عشق در نور او ملازم بود

5

جان، چو مامور شد به امر احد

منتظر یافت عشق بر سر حد

6

گر تو از عشق فارغی، باری

من ندارم به غیر ازین کاری

7

هست جانم چنان به عشق غریق

که ندارد گذر به هیچ طریق

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور