بخش 1 - سر آغاز
Toggle stanza 1ساقیا، بادهٔ صبوح بده
11
ساقیا، بادهٔ صبوح بده
عاشقان را غذای روح بده
22
بادهٔ عشق ده به ما مستان
می بده «مای» ما ز ما بستان
33
در دلم نه حلاوت مستی
تا شود نیستی من هستی
44
زان صراحی، که جام رضوان است
بادهای ده، که جرعهاش جان است
55
ای که بر یاد لعل دلجویت
باده ناخورده، مستم از بویت
66
نفسی بازپرس مستان را
راحتی بخش میپرستان را
77
سوختم، سوختم، در آتش شوق
بیخودم کن دمی به بادهٔ ذوق
88
عجب آید مرا ز بادهپرست
بادهٔ عشاق ناچشیده و مست
99
در بیابان، به فصل تابستان
چون ببارد به تشنه ای باران
1010
گرچه یک لحظه زآن بیاساید
هم به آب اشتیاقش افزاید
1111
می بیفزا ، چو شوقم افزودی
روی پنهان مکن ، چو بنمودی
1212
باز مخمور عشق را می ده
چون مدامم دهی، پیاپی ده
1313
تا دگربار مستی آغازم
وین غزل را انیس خود سازم:
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

