غزل شمارهٔ 26
شاعر: عراقی
Toggle stanza 1ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟
11
ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟
کز زخمهٔ آن نه فلک اندر تک و تاز است
22
آورد به یک زخمه، جهان را همه، در رقص
خود جان و جهان نغمهٔ آن پردهنواز است
33
عالم چو صدایی است ازین پرده، که داند
کین راه چه پرده است و درین پرده چه راز است؟
44
رازی است درین پرده، گر آن را بشناسی
دانی که حقیقت ز چه دربند مجاز است؟
55
معلوم کنی کز چه سبب خاطر محمود
پیوسته پریشان سر زلف ایاز است؟
66
محتاج نیاز دل عشاق چرا شد
حسن رخ خوبان، که همه مایهٔ ناز است؟
77
عشق است که هر دم به دگر رنگ برآید
ناز است بجایی و به یک جای نیاز است
88
در صورت عاشق چو درآید همه سوز است
در کسوت معشوق چو آید همه ساز است
99
زان شعله که از روی بتان حسن برافروخت
قسم دل عشاق همه سوز و گداز است
1010
راهی است ره عشق، به غایت خوش و نزدیک
هر ره که جُز این است همه دور و دراز است
1111
مستی، که خراب ره عشق است، درین ره
خواب خوش مستیش همه عین نماز است
1212
در صومعه چون راه ندادند مرا دوش
رفتم به در میکده، دیدم که فراز است
1313
از میکده آواز برآمد که: عراقی
درباز تو خود را، که در میکده باز است
زمین

