غزل شمارهٔ 2740

Toggle stanza 1
سجده بنیادی بساز ای جبهه با افتادگی
1

سجده بنیادی بساز ای جبهه با افتادگی

سایه را نتوان ز خود کردن جدا افتادگی

2

از شعاع مهر یکسر خاکساری می‌چکد

بر جبین چرخ هم خطی‌ست با افتادگی

3

سجده را در خاک راهش ‌گر عروج آبروست

می‌شود چون دانه‌ام آخر عصا افتادگی

4

نیست راحت جز به وضع خاکساری ساختن

با زمین سرکن چو نقش بوریا افتادگی

5

استقامت نیست ساز کهنهٔ دیوار جهد

عضو عضوت می‌زند موج زپا افتادگی

6

بی ‌عرق یک ‌سجده از پیشانی من‌ گل نکرد

می‌کند بر عجز حالم گریه‌ها افتادگی

7

چون غبار رفته از خود دست و پایی می‌زنم

تا به فریادم رسد آخر کجا افتادگی

8

آستانش از سجودم بسکه ننگ آلوده است

آب می‌گردد چو شبنم ازحیا افتادگی

9

تا به ‌چشم نقش پایی راه عبرت ‌واکنم

پیکرم را کاش سازد توتیا افتادگی

10

با کمال سرکشی بیدل تواضع طینتم

همچو زلف یار می‌نازد به ما افتادگی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور