Toggle stanza 1
به خوان لذت دنیا گزند بسیار است
1

به خوان لذت دنیا گزند بسیار است

ترنجبینی اگر هست بر سر خار است

2

به باد رفتهٔ ذوق فضولییم همه

سر هوا طلبیها حباب دستار است

3

عنان وحشت مجنون ما که می‌گیرد

ز فرق تا به قدم‌ گردباد چین‌دار است

4

به پاس راحت دل این‌قدر زمینگیریم

خیال آبله ضبط عنان رفتار است

5

به محفلی‌که دل احیای معرفت دارد

لب خموش چراغ مزار اظهار است

6

غم تحیر حسن قبول باید خورد

نه هرکه آینه پرداخت باب دیدار است

7

به وادیی‌ که مرا داغ انتظار تو سوخت

به چشم نقش قدم خاک نیز بیدار است

8

نگاه اگر به خیال تو گردن افرازد

مژه بلندی انگشتهای زنهار است

9

وفا ستمکش ناموس ناتوانایی‌ست

به پای هرکه خورد سنگ بر سرم بار است

10

کشیده سعی هوس رنج دشت و در ورنه

رهی‌که پای تو نسپرده است هموار است

11

حیا کنید به پیری ز وانمود طرب

سحر چو آینه‌گیرد نفس شب تار است

12

چه ممکن است ز افتادگی‌ گذشتن ما

که خوابناک ضعیفیم و سایه دیوار است

13

به این‌ گرانی دل بیدل از من مأیوس

صدا اگر همه گردد بلند کهسار است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور