غزل شمارهٔ 2697

Toggle stanza 1
قدح از شوق لعلت چشم بی‌خوابست پنداری
1

قدح از شوق لعلت چشم بی‌خوابست پنداری

گل از شرم رخت آیینهٔ آبست پنداری

2

خیال‌ کیست یا رب شمع نیرنگ شبستانم

هجوم حیرتی دارم‌که مهتابست پنداری

3

شدم خاکستر و از جوش بیتابی نیاسودم

رگ خوابی ‌که دارم نبض سیمابست پنداری

4

تعلقهای هستی محو چندین حیرتم دارد

به خود پیجیدنم در زلف او تابست پنداری

5

به چندین پیچ و تاب از دام حیرت برنمی‌آیم

سراپایم نگاه چشم‌ گردابست پنداری

6

جهانی سیر مستی دارد از وضع جنون من

گریبان چاکی‌ام موج می نابست پنداری

7

به نیک و بد مدارا سرکن و مسجود عالم شو

تواضع هم خمی دارد که محرابست پنداری

8

امل از چنگ فرصت می‌رباید نقد عمرت را

توان را رشتهٔ تسخیر اسبابست پنداری

9

به ملک نیستی راه یقینت اینقدر واکن

که هر کس هر چه آنجا می‌برد بابست پنداری

10

ز هستی جز تن آسانی ندارم در نظر بیدل

چو محمل هر سر مویم رگ خوابست پنداری

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور