غزل شمارهٔ 2270
Toggle stanza 1دل را به یاد روی کسی یاد میکنم
11
دل را به یاد روی کسی یاد میکنم
آیینه کردهام گم و فریاد میکنم
22
بوی پیامی از چمن جلوه میرسد
از دیده تا دل آینه ایجاد میکنم
33
خاکم به باد میرود و آتشم به آب
انشای صلحنامهٔ اضداد میکنم
44
چون صبح بسکه فرصت پرواز نارساست
رنگ پریده را نفس امداد میکنم
55
علم و عمل فسانهٔ تمهید خواب کیست
عمریست هر چه میشنوم یاد میکنم
66
قد خمیده نسخهٔ تدبیر جانکنی است
سر گوشیی به تیشهٔ فرهاد میکنم
77
در ضمن نالهای که دل از یاس میکشد
پروازهاست کز پرش آزاد میکنم
88
افسانهٔ تظلم حیرت شنیدنی است
دست بلندی از مژه ایجاد میکنم
99
دل آب گشت و خجلت جان سختیام نرفت
آیینه میگدازم و فولاد میکنم
1010
مینای دل به ذوق خیالی شکستهام
آرایش جهان پریزاد میکنم
1111
کیفیت میان تو باغ تصور است
مو در دماغ خامهٔ بهزاد میکنم
1212
بیدل خرابیام نفس وحشتست و بس
دل نام عالمیکه من آباد میکنم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

