غزل شمارهٔ 680
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1غزال امن که الفت خیال مبهم است
11
غزال امن که الفت خیال مبهم است
به هرکجا نفسی گرد میکند رم اوست
22
امل کجاست گر از فرصت آگهی باشد
قصور فطرت ما بیش فهمی کم اوست
33
حساب ملک بقا، با فنا نیاید راست
به عالمی که غبار تو نیست عالم اوست
44
ز فیض ظاهر امکان سراغ امن مخواه
که صبح عافیت خلق رفتهٔ دم اوست
55
درین بساط جنون شوکتان عریانی
شکستهاند کلاهی که آسمان خم اوست
66
غرور راست نیاید به قامت پیری
شکستگیست نگینی که باب خاتم اوست
77
علاج کوری دل کن که در قلمرو رنگ
به هر کجا نظری هست جلوه توأم اوست
88
سراغ کعبه بیرنگیی دلم خون کرد
که درگداز دو عالم زلال زمزم اوست
99
مروّت آب شد ازشرم چشم قربانی
که عید عشرت آفاق در محرم اوست
1010
کسی به صید نگاهت چه سحر پردازد
که عکس موج خط سرمه رشتهٔ رم اوست
1111
به سینه عاشق بیدل جراحتی دارد
که یادکاوش مژگان یار مرهم اوست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

