Toggle stanza 1
ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع
1

ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع

بر دوش فرصتت سر و پا در رکاب شمع

2

باز است چشم خلق بقدر گدا زخویش

پاشیده‌اند بر رخ محفل ‌گلاب شمع

3

تا چند چشم بسته به تکلیف واکنیم

ما را به هر نگه مژه‌واریست خواب شمع

4

درس وصال و مبحث هستی خیال‌ کیست

پروانه را گم است ورق در کتاب شمع

5

ای نیستی بهار زمانی به هوش باش

خود را نهفته است‌ گلی در نقاب شمع

6

فهم زبان سوختگان سرمه داشته است

کرد انجمن خموش لب بی‌جواب شمع

7

اشکی‌ که سیل‌ کلفت هستی شود کراست

یاران قسم خورید به چشم پر آب شمع

8

جوش حباب ما دم پیری فرو نشاند

برد آخر از نظر نفس صبح تاب شمع

9

شد داغ از تتبع دیوان آه ما

تا مصرعی به نقطه رساند انتخاب شمع

10

با تاب و تب بساز و دمی چند صبرکن

تا صبح پاک می‌شود آخر حساب شمع

11

بیدل به سوختن نفسی چند زنده‌ایم

پوشید مصلحت به دل ‌آتش آب شمع

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور