Toggle stanza 1
ما را به در دل ادب هیچکسی برد
1

ما را به در دل ادب هیچکسی برد

تمثال در آیینه‌، ره از بی‌نفسی برد

2

زین دشت هوس منت سیلی نکشیدیم

خاروخس ما را عرق شرم خسی برد

3

بیگانهٔ عشقیم ز شغل هوسی چند

آب رخ عنقایی ما را مگسی برد

4

فریادکه محمل‌کش یک ناله نگشتیم

دل خون شد ودر خاک غبار جرسی برد

5

دور همه چون سبحه یکی‌کرد تسلسل

زین قافله‌ها پیش وپسی‌ ، پیش وپسی برد

6

آخر پی تحقیق به جایی نرساندم

بیرونم از این دشت اقامت هوسی برد

7

دل نیز نشد چون نفسم دام تسلی

جمعیت بالم الم بی‌قفسی برد

8

بیدل ثمر باغ‌کمالم چه توان‌کرد

پیش از همه در خاک مرا پیش رسی‌برد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور