Toggle stanza 1
نقشم‌کسی از سعی چه فرهنگ برآرد
1

نقشم‌کسی از سعی چه فرهنگ برآرد

نقاش مگر از صدفش رنگ برآرد

2

عمری‌ست که با کلفت دل می‌روم از خویش

خود را چه‌قدر آینه با زنگ برآرد

3

صد شام ابد طی شد و صد صبح ازل رفت

تا یاس زخویشم دو سه فرسنگ برآرد

4

پهلو خور هنگامهٔ صحبت نتوان زیست

زبن انجمنم‌کاش دل تنک برآرد

5

در رهن خلشهای نفس فرصت هستی است

تیرتوکس از دل به چه آهنگ برآرد

6

تفریح دماغ تو و من درخور وهم است

زبن نسخه محال است‌کسی بنگ برآرد

7

با دامن اگر عیب تک و تاز نپوشی

عجز تو چه خارا از قدم لنگ برآرد

8

زین بار که من می‌کشم از کلفت هستی

سنگینی نامم ز نگین سنگ برآرد

9

آیینهٔ او محرمی وصل ندارد

حیرانی از این بیش که را دنگ برآرد؟

10

آه این دل مایوس نشاطم نپسندید

کو غنچه که واگردد و گلرنگ برآرد

11

بیدل‌، به‌کف خاک‌، قناعت کن و خوش باش

تا گرد هوا گیر تو اورنگ برآرد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور