غزل شمارهٔ 1219
Toggle stanza 1بی زنگ درین محفل آیینه نمیباشد
11
بی زنگ درین محفل آیینه نمیباشد
آن دلکه تهی باشد ازکینه نمیباشد
22
هر جلوه که در پیش است گردش به قفا دریاب
فردایی این عالم بیدینه نمیباشد
33
مجنون بهکه دل بندد، حسرت به چه پیوندد
در کسوت عریانی این پینه نمیباشد
44
حیف است کشد فرصت دردسر مخموری
در هفتهٔ میخواران آدینه نمیباشد
55
یک ریش به صد کوثر ارزان نکنی زاهد
در چارسوی جنت پشمینه نمیباشد
66
یاران مژه بردارید مفت است فلکتازی
این منظر حیرت را یک زینه نمیباشد
77
درکارگه تجدید یکدست چمنسازیست
تقویم بهار اینجا پارینه نمیباشد
88
هر گوهر ازین دریا دارد صدف دیگر
دل درکف دلدار است در سینه نمیباشد
99
گر اهل سخن بیدل سامان غنا خواهند
چون نسخهٔ اشعارت گنجینه نمیباشد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

