غزل شمارهٔ 1608
Toggle stanza 1چو شمع بر سرت اقبال و جاه میگرید
11
چو شمع بر سرت اقبال و جاه میگرید
به اوج قدر نخندیکلاه میگرید
22
در آن بساط که انجام کار نومیدی ست
اگرگداست وگر پادشاه میگرید
33
به عیش، خاصیت شیشههای می داریم
که خنده بر لب ما قاه قاه میگرید
44
به امتحان وفا جبهه چشمهٔ عرق است
ز شرم دعوی باطلگواه میگرید
55
گزیرنیست شب تیره را زشمع وچراغ
همیشه دیدهٔ بخت سیاه میگرید
66
چه سان رسیم به مقصدکه تا قدم زدهایم
شکست آبله در خاک راه میگرید
77
به نا امیدی دلکیست چشم بازکند
بس است اگر مژهای گاهگاه میگرید
88
ز شمعکشته شنیدمکه صبحدم میگفت:
دگر چه دیده گشایم نگاه میگرید
99
ترحمکرمتوست بروضیع وشریف
که ابر بر گل و خار و گیاه میگرید
1010
کراست یادکه در بارگاه رحمت عام
صواب خنده کند یا گناه میگرید
1111
نه اشک شمعم ونی شبنم سحربیدل
چه عبرتم که به حال من آه میگرید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

