غزل شمارهٔ 1575
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1خارج ابنای جنس است آنکه موزون میشود
خارج ابنای جنس است آنکه موزون میشود
قطره چون گردد گهر از بحر بیرون میشود
با همه افسردگی گر راه فکری واکنم
جیب ما خمخانهٔ جوش فلاطون میشود
شبنم و گل غیر رسوایی چه دارد زین چمن
گریهٔ بیدردی ما خنده مقرون میشود
خانهداری دیگر و صحرانوردی دیگر است
تاب دلتنگی ندارد آنکه مجنون میشود
از جنونِ کر و فر، بر چرخ مَفرازید سر
کاین صدای کوه آخر گرد هامون میشود
با کفن سازید پاک آلایش ننگ جسد
جامه چون شد شوخگین محتاج صابون میشود
سعد اگر خوانی چه حاصل طینت منحوس را
همچنان مسخ است اگر بوزینه، میمون میشود
زین غناها آنچه خواهی از صفای دل طلب
چون به صیقل میرسد آیینه قارون میشود
بیتکلف نیست موقوف دو مصرع وضع بیت
چون دو در مربوط هم شد خانه موزون میشود
بر سرم گر سایه افتد زان حنایی نقش پا
چون بهار از سایهٔ من خاک گلگون میشود
جهدها باید که جامی زین چمن آری به دست
آب تا گل هر قدم رنگی دگر خون میشود
تا کیت قلقلنواییهای آهنگ شباب
ای جنونپیمای غفلت شیشه واژون میشود
بیدل اشعار من از فهم کسان پوشیده ماند
چون عبارت نازک افتد رنگ مضمون میشود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
از تجرد نور حکمت در دل افزون میشود
خُم چو خالی شد ز مِی ، جایِ فلاطون میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2719
از نظربازان کمال حسن افزون میشود
از فشار طوق قمری سرو موزون میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2720
گر چنین چشم ترم میرآب هامون میشود
رفتهرفته گردبادش بید مجنون میشود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2721
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

