غزل شمارهٔ 305

Toggle stanza 1
زهی چون گل به یاد چیدن از شوق تو دامان‌ها
1

زهی چون گل به یاد چیدن از شوق تو دامان‌ها

چو صبح آوارهٔ چاک تمنایت گریبان‌ها

2

ز محفل رفتگان در خاک هم دارند سامان‌ها

مشو غافل ز موسیقار خاموشی نیستان‌ها

3

ز چشمم چون نگه بگذشتی و از زخم محرومی

جدایی ماند چون خمیازه در آغوش مژگان‌ها

4

در آن محفل که رسوایی دهد کام دل عاشق

چو گل دامان مقصد جوشد از چاک گریبان‌ها

5

به فکر تازه‌گویان گر خیالم پرتو اندازد

پر طاووس گردد جدول اوراق دیوان‌ها

6

در آن وادی که گرد وحشتم بر خویش می‌بالد

رم هر ذره گیرد در بغل چندین بیابان‌ها

7

به اوج همتم افزود پستی‌های عجز آخر

که در خورد شکست خود بود معراج دامان‌ها

8

چه شد گر تنگ شد بر بسملم جولانگه هستی

در آغوش پسر وامانده دارم طرح میدان‌ها

9

به چندین حسرت از وضع خموش دل نی‌ام ایمن

که این یک قطره خون در خود فروبرده‌ست توفان‌ها

10

چنین کز شوق نیرنگ خیالت می‌روم از خود

توان کردن ز رنگ رفته‌ام طرح گلستان‌ها

11

دل وارسته با کون و مکان الفت نبست آخر

نشست این مصرع از برجستگی بیرون دیوان‌ها

12

به روی چهرهٔ بی‌مطلبی گر چشم بگشایی

دو عالم از ره نظاره بریزد چو مژگان‌ها

13

ز عشق شعله‌خو برخاست دود از خرمن امکان

تب این شیر آتش ریخت بیدل در نیستان‌ها

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور