غزل شمارهٔ 15
Toggle stanza 1جام امید نظرگاه خمار است اینجا
11
جام امید نظرگاه خمار است اینجا
حلقهٔ دام تو خمیازه شکار است اینجا
22
عیشها غیر تماشای زیانکاری نیست
درخور باختن رنگ بهار است اینجا
33
عافیت میطلبی منتظر آفت باش
سر بالینطلبان تحفهٔ در است اینجا
44
فرصت برق و شرر با تو حسابی دارد
امتیازیکه نفس در چه شمار است اینجا
55
چه جگرهاکه به نومیدی حسرت بگداخت
فرصتی نیست وگرنه همهکار است اینجا
66
پردهٔ هستی موهوم نوایی دارد
که حبابیم و نفس آینهدار است اینجا
77
انجمن در بغل و ما همه بیرون دریم
بحر چندانکه زند موجکنار است اینجا
88
عجز طاقت همهدم شاهد معدومی ماست
نفس سوخته یک شمع مزار است اینجا
99
سجده هم ازعرق شرم رهی پیش نبرد
از قدم تا به جبین آبلهزار است اینجا
1010
بیدل اجزی جهان پیکر بیتمثالیست
حیرت آینه با خوبش دچار است اینجا

