Toggle stanza 1
شوق موسی نگهم رام تسلی نشود
1

شوق موسی نگهم رام تسلی نشود

تا دو عالم چمن‌اندود تجلی نشود

2

همچو یاقوت نخواهی سر تسلیم افراخت

تا به طبع آتش و آب تو مساوی نشود

3

عیش هستی اگر آمادهٔ رسوایی نیست

قلقل شیشه‌ات آن به که منادی نشود

4

رم نما جلوه نگاهی به کمندم دارد

صید من رام فسونهای تسلی بشود

5

نفی خود کرده‌ام آن جوهر اثبات کجاست

تا کی این لفظ رود از خود و معنی نشود

6

ضعف سرمایه‌ام از لاف غرور آزادم

من و آهی که رگ‌گردن دعوی نشود

7

چون شرر دیده وران می‌گذرند از سر خویش

این عصا راهبر مقصد اعمی نشود

8

عشق اگر عام کند رسم خودآرایی را

محملی نیست در‌ین دشت‌که لیلی نشود

9

خامشی پرده برانداز هزار اسرار است

نفس سوخته یارب دم عیسی نشود

10

سربلند تب خورشید محبت بیدل

زیردست هوس سایهٔ طوبی نشود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور