غزل شمارهٔ 1527
Toggle stanza 1شوق موسی نگهم رام تسلی نشود
11
شوق موسی نگهم رام تسلی نشود
تا دو عالم چمناندود تجلی نشود
22
همچو یاقوت نخواهی سر تسلیم افراخت
تا به طبع آتش و آب تو مساوی نشود
33
عیش هستی اگر آمادهٔ رسوایی نیست
قلقل شیشهات آن به که منادی نشود
44
رم نما جلوه نگاهی به کمندم دارد
صید من رام فسونهای تسلی بشود
55
نفی خود کردهام آن جوهر اثبات کجاست
تا کی این لفظ رود از خود و معنی نشود
66
ضعف سرمایهام از لاف غرور آزادم
من و آهی که رگگردن دعوی نشود
77
چون شرر دیده وران میگذرند از سر خویش
این عصا راهبر مقصد اعمی نشود
88
عشق اگر عام کند رسم خودآرایی را
محملی نیست درین دشتکه لیلی نشود
99
خامشی پرده برانداز هزار اسرار است
نفس سوخته یارب دم عیسی نشود
1010
سربلند تب خورشید محبت بیدل
زیردست هوس سایهٔ طوبی نشود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

